چند دقیقه میشه صفحه ( پست مطلب جدید) روبه رومه دستم زیر چونم و رفتم تو فکر !
چی بنویسم ! از کجا شروع کنم! همون روز که اون پست رو گذاشتم شبش من زدم به سیم آخر!!!! اونوقت همه چی درست شد!!!! نه من رفتم جلو نه اون اومد!!!! مهم اینه که الان چایی شیرینی هستیم!
................................................
-داشتیم با شاگردام (فک کنم گفته بودم پسرن ) راجب skirt حرف میزدیم و من برا خنده از یکی شون پرسیدم do u have skirt? گفتم الان میخنده یا مثلا احساسات مردونه اش گل میکنه و ... دیدم خیلی جدی میگه yes I do گفتم ببخشید اونوقت چه رنگیه؟؟
گفت آبیه وقتی می خوام تو خونه برا خودم برقصم می پوشم!!
-یادمه یه جا خوندم همه خواب ها سیاه سفیده و خواب رنگی نداریم!! خیلی هم علمی راجبش حرف زده بودن و کلی تحقیقات و اینا!! اونوقت من خوابام همه رنگیه مثلا چن وقت پیشا خواب دیدم یه لباس نقره ای تنمه یا رنگ خیلی چیزا رو میبینم ! تو تعبیر خواب هم تعبیر هر رنگی رو داره !! اونوقت اینا چه جوری تحقیق کرده بودن!!! کلا من خواب زیاد میبینم بعضیا میگن خواب دیدن خوبه بعضیا هم میگن نشونه ناراحتی اعصابه!!!یه سری خوابا که برا آدم تکرار میشه جالبه! چون هر دفه همون خوابی رو میبینی با یه ذره تغییر !!
بچه که بودم خیلی خواب میدیدم از بلندی دارم میوفتم این افتادنش هم اسلوموشن بود جون به لب میشدم تا میرسیدم پایین!!
بعد که بزرگتر شدم خواب میدیدم یکی دنبالمه و من هی تو کوچه پس کوچه ها میدوم و جایی رو بلد نیستم ولی دارم فرار می کنم!!!
یه چند بار هم خواب دیدم اون به من رسیده من هر چی داد میزنم صدام در نمیاد !!
حدود دوسال پیش همش خواب میدیدم یه بچه کوشمولو دارم که هر وقت میخوام بغلش کنم زورم نمیرسه!!!
یعنی انقد سنگین بود!! زانوهام رو خم میکردم و به زور مث این وزنه بردارا نی نی رو بلند میکردم که از زور سنگینی مجبور بودم بشینم!!! نه اینکه تپل باشه ها ! یه نی نی معمولی ولی با وزن یه فیل!!! این خوابم خیلی تکرار میشد !! 
خوابای خارجی هم میدیدم یه دفه خواب دیدم با چند تا مرد بودم و هممون لباسای ارتشی تنمون بود و با اسلحه داشتیم میرفتیم یه عملیاتی انجام بدیم ! با اینکه مال چند سال پیشه ولی کاملا یادمه که اسم یکیشون مایکل بود و یکی شون جرج!!!! 
یه خواب دیگه ام هم که خیلی تکرار میشه (حتی الان که مدت زیادیه از دانشگاه میگذره)اینه که مثلا امتحان دارم و من هیچی بلد نیستم هی ورقه رو نیگا میکنم و این ور اون ور میکنم بعد تو خواب می فهمم من همچین واحدی تو درسام نداشتم حالا چرا باید امتحانش رو بدم!!!
دیشب همین خواب رو دیدم! دیدم من که فقط ۴ کلام فرانسه بلدم یه جزوه و چند تا کتاب دادن میگن بیستم امتحانه حالا من هی تو خواب می خوام ببینم بیستم چن روز دیگه است!! هیچکی نمیدونه!! همش نگران بودم وقت دارم اینارو بخونم؟؟!!!
خوابای مذهبی هم میبینم ولی تعدادش کمه مثلا یه بار خواب دیدم رفتم کربلا ولی ضریحش چوبی بود!! پریشب هم خواب دیدم رفتم مکه و داشتم خود کعبه رو میبوسیدم ! یادمه با مردمشون عربی حرف میزدم (نمیدونم کی عربی یاد گرفتم خودم خبر ندارم)اونوقت اونا جوابم رو فارسی میدادن!!!!! 
-خوابای عشقولانه هم میبینم که چون میترسم اقای مهربون ناراحت شه براش تعریف نمی کنم ! مثلا خواب میبینم یکی که قیافه اش هم یادم نمی مونه عاشق منه!!
یعنی شایدم خود اقای مهربون باشه ها ولی من قیافه اش رو یادم نمی مونه! این خوابا هم خیلی خوبه صبحش احساس خوبی دارم!!
یکی دوبارم خیلی سال پیش خواب مردن مامان یا بابام رو دیده بودم!! انقد تو خواب گریه کرده بودم که وقتی از خواب پریدم هق هق میکردم و خیس اشک بودم!!! شاید بد ترین کابوس عمرم همین بوده!!
خواب سی ا سی هم دیدم!!!! از رهبر تا پرزیدنت توش بودن! صبح حالت تهوع داشتم!!!!

یه سری خوابام هم کاملا مشخصه مربوط به اوضاع و احوال اون روزمه! مثلا فک کن رفتیم شمال بعد من خواب دریا میبینم! یا مهمون داشتیم من شبشم خواب همون مهمونا رو میبینم!!!
یه چیز جالب هم بوده! من و خواهرم و مامانم یه بار همزمان خواب یه چیز مشترک رو دیده بودیم!!!!!!
اقای مهربون میگه خوش به حالت چقد خواب میبینی!
پ/ن:
۱- جواب یه کامنت خصوصی: ۵ اسفند ۸۶ بیست و شش سالم تموم شد! مهر ۸۲ ازدواج کردیم! اینکه چه جوری آشنا شدیم مفصله و تقریبا خصوصی! اقای مهربون مث همه مردای دیگه هم اخلاقای خوب داره هم بد!! اما اگه بدیا رو بذاری یه طرف و خوبی هاهم یه طرف میبینی خوبی هاش بیشتره! یکی از بهترین خوبی هاش مهربونیشه که بارها و بارها به من ثابت شده!
۲- با کامنتدونی وبلاگ روزی روزگاری مشکل دارم!!!
۳-میلاد حضرت زینب(س) مبارک!
همه چی رو به راهه بعدا میام توضیح میدم فعلا کامنت دونی تعطیل تا من بیام
بستگی داشت سر چی باشه ولی هرچی بود عصبانی میشدیم داد میزدیم بحث میکردیم آخرش میومد پیشم بغلم میکرد بوسم میکرد منم که منتظر بودم زودی آشتی میکردیم .تو بغلش یه ذره گریه میکردم و همه چی خوب میشد! آخه اون موقع دوستم داشت ! دیشب دعوامون شد سر یه چیز الکی ! موقع شام ازش سوال کردم من می خوام شام بخورم تو هم با من میخوری؟ جوابم رو نداد دوباره پرسیدم جواب نداد !!! آخه ما قهر باشیم سوالای اینجوری رو جواب میدیم ولی ایندفه می خواست حرصم رو دربیاره که درآورد می خواست اون روم بیاد بالا اومد! کار خاصی نکردم حتی دادم نزدم گفتم پس .......اگه فردا بیای منت کشی! (یه تهدید سانسوری بود) خودم شام خوردم یه فیلم دیدم بالش و پتوم رو بردم جلو تی وی تا ساعت ۲ چرندیات اونو دیدم فقط خواستم تو اتاق خواب نباشم! صبح نبود صبحونه خوردم لباسام رو اتو میکردم که اومد حرفی نزد ! گفتم مث همیشه میاد پیشم ولی نیومد ! وقتی بهم محل نمی زاره احساس خفگی میکنم دلم میخواد هرچی دم دستمه پرت کنم ! خودمم بهش بی محلی کردما ولی طاقت کم محلی اونو ندارم!!! ظهر بابام زنگ زد داره میاد خونه ما!! دلم می خواست همه چیزم رو بدم ولی نیاد و ما رو تو اون شرایط ببینه اون چه گناهی کرده بخواد در جریان ما باشه و غصه بخوره!! بهش گفتم بابا داره میاد اینجا ! نهارش رو خورد حتی صبر نکرد بابا بیاد با هم بخوریم! میدونه اگه برم رو دنده لج تا آخرش میرم!! همش به خودم گفتم بذار بابا بیاد و بره همش خودم رو کنترل کردم بابا اومد و رفت چیزی نگفت ! ولی بچه که نیست! میفهمه! نه میخوام قهرمون بیشتر از یه روز طول بکشه نه پا پیش میزارم ! آخه جنبه اش رو نداره اخلاقش اینجوریه که اگه برم جلو میگه دیدی حق با من بود که تو اومدی جلو !! نمیگه اگه اومدم به خاطر زندگیم اومدم ! همه دردم اینه که دیگه دوستم نداره!!! اگه دوستم داشت مث همیشه بود ( انقدم وسط حرفام نگین بیا این دستمالو بگیر اشکاتو پاک کن دلم می خواد بریزه رو صورتم!!) الان رفتم دوش بگیرم زیر دوش اشکام با دونه های آب قاطی میشد میومد پایین بدون هیچ صدایی!! دوای دردم اینه که سرم رو بکنم تو بالش های های گریه کنم تا سبک شم!! من اقای مهربون خودم رو می خوام همون که دوستم داشت یه عالمه! همون که پریروز همینجوری اس ام اس داده بود: گلدونه ی من دوستت دارم! همون که بوساش دویست تاییه!!! همون که شبا می گفت خانومی بسه چقد حرف میزنی می خوام بخوابم ! بعد من الکی قهر میکردم میومد منو میکشید تو بغلش و همونجا تا صبح میخوابیدم!! همون که شبایی که استرس و دلشوره داشتم با موهام بازی میکرد تا زود تر خوابم ببره! همون که.......................