همه چی مثل یه خوابه

دوباره من و تو و جاده.. دوباره خونتون.. اتاقت... تختت

دوباره دستای گره خورده ما تو هم.. دوباره عاشقونه هایی که تمومی نداره..

تاريخ یکشنبه 11 آبان1393سـاعت 13:16 نويسنده خانوم خونه| |

دور دور کردن و پیاده روی تو هوای خنک دربند و خوردن یه عالمه هله هوله و بعدشم پاساژ گردی و خرید کفشی که دوسش داشتم و یه عالمه ارامش و خوندن بلند بلند اهنگی که دوسش داریم...چقدر حالمو  عوض کرد..

تاريخ شنبه 3 آبان1393سـاعت 13:49 نويسنده خانوم خونه|

میدونم که میشه.. میدونم خدا صدامو میشنونه.. هوامو داره..

خدایا شکرت...

تاريخ شنبه 19 مهر1393سـاعت 10:2 نويسنده خانوم خونه|

باید همیشه یادم باشه امروزمون رویاهای دیروزمون بوده...

تاريخ سه شنبه 1 مهر1393سـاعت 14:58 نويسنده خانوم خونه|

یه کار خوب انجام دادم.. کاری که خیلی وقت پیش باید میکردم و نکردم... یه عالمه حس خوب دارم... شاید گره ای که افتاده با این کار گره ما هم وا شه.. خواب ِ خوب ِ دیشب و حرف زدن تا 2 شب از قدیما یه حالی خوبی واسم آورده امروز...

+ دارم وسایل رو جمع میکنم عصری پیش به سوی رشــــت :)

تاريخ چهارشنبه 26 شهریور1393سـاعت 14:4 نويسنده خانوم خونه|

چند دقیقه بیشتر از نوشتن پست قبلی نگذشته بود که ..


ادامـه مطـلب
تاريخ سه شنبه 25 شهریور1393سـاعت 12:25 نويسنده خانوم خونه|

از صبح کلی کارای نکرده دارم که هی میگم یه ساعت دیگه پامیشم و همچنان موندن .. البته کمر دردم هم اجازه نمیده و همش ولو بودم .. صبحی مثه خانومای خونه دار رفتم مغازه میوه و سیب زمینی و اینا خریدم .. یه حس خوبی بود با اینکه خیلی دوست ندارم تنهایی برم خرید ولی خوب یه جورایی بود  .. بعدم اومدم ظرفارو شستم و یکمی به خونه رسیدم و تا الان نمیدونم چطور یهو انقدر زود گذشت.. آخه همیشه دوشنبه ها که آقای خونه میره باشگاه و دیرتر میاد کلی دیر میگذره ولی امروز خوب بود...  واسه شامم کلی فکر کردم و هیچی به ذهنم نرسید :دی هوس کتلت کردم خیلی وقته درست نکردم ... کلا از وقتی اومدیم خونمون دو بار فقطط کتلت خوردیم .. درسته خیلی هم خونه نیستیم ولی خوب دوبار کمه.. هیچی دیگه سیب زمینی گذاشتم بپزه تا کتلت درست کنم ..

واسه آخر هفته هم یه شمال دسته جمعی سه چهار روزه دعوتیم.. دیگه این خرین شمال تابستون میشه.. خدا کنه جور شه بریم ... چون این رشته و یه جای جدیده دوست دارم بریم ..  آقای خونه این روزا سرش خیلی شلوغه ... اگه بتونه شنبه رو نره سر کار میریم ایشالا ... منم که همچنان خانوم خونه هستم .. با اینکه یکی دو تا کار همسری بهم پیشنهاد داد ولی دوسشون نداشتم و نرفتم.. دوست دارم تو رشته تخصصی خودم برم کار کنم .. اینجوری لازم نیست تمام وقت برم .. پروژه ای هم میتونم کار کنم ..

چقدر حرف زدم :دی اونم بعد از مدتها..

+ اون اتفاق و خبر خوب همچنان منو منتظر گذاشته ولی منتظر میمونم :)

تاريخ دوشنبه 24 شهریور1393سـاعت 18:47 نويسنده خانوم خونه|

این روزا منتظر یه اتفاق خوبم.. میدونم که میشه...فقط واسم دعا کنین..

تاريخ سه شنبه 11 شهریور1393سـاعت 11:50 نويسنده خانوم خونه|

miss-A