متاسفم
دیگه اینجا نمی نویسم
وبلاگ تربچه هم نمی نویسم
کلا حس وبلاگ نویسی ندارم
باید زودتر از اینا خبر میدادم
مرسی که تا الان باهام بودیم .خیلی حس خوبیه که یه عده وقت بذارن نوشته هاتو بخونن.مرسی
ق/ن:
*الان ساعت ۳ نیمه شبه ! تربچه رو پامه و تازه خوابیده یه دفه یاد اینجا افتادم اومدم دیدم آخرین پستم ۱۹ دی بوده ههههههههههه کلی خندم گرفت !!!
*عیدتون مبارک ایشالا سال خوب و خوشی برا همه باشه و به همه آرزوهاتون برسین !
*مرسی ازاونا که تولدم رو تبریک گفته بودن ! خیلی دوستون دارم !
.............................................................................................................................
روزا مث برق و باد میگذره پسرم داره قد میکشه و بزرگ میشه انگار دیروز بود مث گربه میو میکرد و شیر میخورد و میخوابید و.....
اما الان.......... غش غش میخنده ! سرتا سر اتاق رو میغلته ! جیغ میزنه !بازی میکنه !غریبی میکنه! خودشو لوس میکنه! ذوق میکنه ! سوپ میخوره ! گاهی ماما یا بابا میگه ! تلاش میکنه سینه خیز بره و گاهی موفق میشه !! همه چیو میکنه تو دهنش !! و........
چرا انقد زمان زود میگذره ؟ حس میکنم به اندازه کافی لذت این روزای گذشته رو نبردم ! شایدم لذت بردم اما قانع نیستم !!
...........................................................................................................................
بعد از روزای به شدت کشک بادمجونی الان بدجور چایی شیرینی شده حال روز من و آقای مهربون خدا آخرعاقبت مونو به خیر کنه !!
هزار بار اومدم به گفته این روانشناسا بی توقع محبت کنم اما نتونستم ! یعنی بعد چند تا محبت خوردم تو دیوار ! این روانشناسا یعنی خودشون به حرفای خودشون عمل میکنن؟؟؟
...........................................................................................................................
پ/ن:
به شدت خوابم میاد مطمئنم پرت و پلا زیاد نوشتم ! شما ببخشید !!!هههههه
کلمه ها و ترکیب های تازه:
طلسم:
طلسم یعنی اینکه کارای بچه رو سروسامون میدی با هزار کلک میخوابونیش میای سراغ بلاگفا قسمت پست مطلب جدید رو باز میکنی اما نی نیت شروع میکنه گریه کردن !!!
طلسم یعنی همه کارای بالارو میکنی و دستت رو کیبورده که بنویسی مادرشوهرت میاد بالا خونه تون !!!!!
طلسم یعنی همه کارای بالا رو میکنی مادرشوهرتم خونه نیست چند خطم مینویسی برقا میره !!!!
طلسم یعنی همه چی رو به راهه که تو بری بنویسی اما حس نوشتن نداری !!!!
......................................
یه ذره نخودچی خورون هم راه بندازم برا خالی نبودن عریضه !!!
تربچه:بووووففف
مادرشوهر:بمیرم الهی !مامانت باهات چیکار کرده که انقد آه میکشی و درد دل داری !!!!!!
.....
تربچه تازه خوابیده و مادرشوهر میاد بالا و بغلش میکنه که بیدار شه!
من: مامان کاش بیدارش نمی کردی تازه خوابیده بود !!
مادرشوهر:بچه که نباید انقد بخوابه !!
من:تازه خوابیده ! اگه روزا خوب نخوابه شب تا صبح اذیت میکنه!
مادرشوهر:نمی تونین نگهش دارین شبا بیارینش پایین!
من با خنده: خب شب تا صبح بذاریمش پایین شما که می می ندارین بخوره !!
مادرشوهر: از کجا میدونی !!!می می هم داریممممم !!!!!!!!
من:
...........
تربچه یه دفه گریه میکنه و مادرشوهر زود بغلش میکنه و اشاره به من و بابای تربچه و پدرشوهر جان :
همه بدن ! همه بدن ! بیا بغل مامانی ! مامانی خوبه !!!!
پ/ن: دیدین چقد زود آپ کردم ههههههههههه
سلام
من الان واقعا شوکه شدم !!
وقتی همینجوری اومدم سراغ نظرات خصوصی باورم نمیشد این همه خواننده خاموش داشته باشم و این همه لطف و محبت و ....
باور کنین شرمنده شدم !!
من حتی وبلاگ پسرمم خیلی وقت بود آپ نکرده بودم اینجا هم به کل گذاشته بودم کنار !!!
آدرس وبلاگ پسرم همون وبلاگ تربچه نقلی تو لینکاست !! فک کنم چند نفری ازم پرسیده بودن !
باید یه سروسامونی به اینجا بدم ! اتفاقا كلي نخودچي خورون مادرشوهري دارم !يه ذره بشينيم نخودچي بخوريم بلكن دلمون وا شه !!
قول ميدم هفته اي يه بارو ديگه آپ كنم اما از اونجايي كه من قولم بره سرم نميره شما فعلا رو ماهي يه بار حساب كنين !!
خب من ديگه دارم ميرم رفتنم با خودمه دوباره اومدنم با خدا !!!
انتخابات که بود بر خلاف روحیه اصلیم که اصلا سیاسی نیست جو سیاسی منم گرفت و به شدت در بحث و تبادل نظرات سیاسی قرار گرفتم ! اولاش خوب بود و جالب و پر هیجان اما بعد دیدم کم کم داره همه چی رنگ و بوی جنگ و جدال به خودش میگیره کافی بود تو سبز نباشی و بخوای حرف بزنی علنا بهت توهین میکردن یا برعکس سبز باشی و بخوای نظری بدی طرف مقابل درسته قورتت میداد !! برا همین کنار کشیدم ! حتی یه پست کوچولو هم برا یادگاری نذاشتم!
جمعه رای دادم ! و از شنبه همه چیز عوض شد !! برام تعجب داشت که دوست به دوست توهین میکنه فامیل با فامیل قطع رابطه میکنه یه عده به خاطر رای شون میشن امل و بی کلاس و بی فرهنگ یه عده میشن تحصیل کرده روشن فکر با کلاس !!! یه عده ادعای حق از دست رفته دارن و حاضرن بابتش تا اونجایی پیش برن که .... و یه عده هم ........ و عده دیگری هم ......
و بعد .........
اون روزها برا خیلی آدما و خیلی چیزا متاسف بودم و هنوزم هستم !! حرف های دلم بیشتر ناگفتنیه تا گفتنی !!
حرفای من خیلی متفاوته با اونچه که تو خیلی جاها خوندید و شنیدید اما تا همین جا کافیه ! نوشتم که یادم نره !!
.
.
.
وقتی شنیدم مایکل جکسون مرده بی اختیار یاد دوران راهنماییم افتادم !!! یادش به خیر !! آدم خوبی بود یا نه به خودش مربوطه !! ولی جدی ۵۰ سالش بود یا ۲۵ سال؟؟؟؟!!

.
.
.
من با یه دست لباس گوگولی اصلاح الگوی مصرف پارچه ایی در زیر یک عدد کولر که برا خونه ۶۰ متری ما خیلی هم زیادیه دارم چیلیک چیلیک عرق میریزم !!
.
.
.
برای جبران گذشته سعی میکنم زود به زود آپ کنم !! انقد تو کامنتا دهوام نکنین گناه دارم به خدا !!
نه به اون شوری شور که یه روزی جاری خانوم عزیز بود و جزو فرشتگان محسوب میشد و کلی دل من شکسته میشد و هزار و یک چیز دیگه نه به بی نمکی الان که اسمش با تف و لعنت برده میشه و خیلی چیزا حواله میشه به پدر مادرش و...
دیگه داره حالم از شنیدن این حرفا به هم میخوره ! جاری خانوم ما آدم درست و حسابی نبود ولی بد گفتن و غیبت هم حدی داره ! وقتی میرم خونه مادرشوهرجان ۹۰ درصد حرفا یا تعریف از برادرشوهر خدابیامرزه یا بدی گفتن از زنش !!!
یکی نمیپرسه شماها که زنده این خرتون به چن من ؟؟!!! حالت خوبه؟ بچه خوبه؟تکون میخوره؟ چن ماهته؟ چی دوس داری بخوری؟ خریدای نی نی رو کردی؟ وقت دکترت کیه ؟ سونو رفتی؟
البته من نه کسی رو محکوم میکنم نه توقعی دارم فقط میگم بازی روزگار میتونه بین دو آدم یه دنیا فاصله بذاره ! من منتظر یه تولدم و خانواده شوهرم در غم از دست دادن ! اونا از مرگ و میر و اینکه سر خاک چی شد و کی قراره سنگ قبر بذارن و چی خیرات بردن و چقد اون مرحوم خوب بود و کی خواب چی دیده و از اوضاع و احوال الان خودشون و وزن کم کردنشون و اعصاب خرابشون و حواس پرتشون و بی حوصلگی شون و هزار و یه چیز دیگه میگن و من درحالی که گوشم به اوناست از تکونای یه موجود زنده که همون لحظه داره ابراز وجود میکنه قند تو دلم آب میشه و ناخوداگاه لبخند کمرنگی رو لبم میاد و دعا میکنم کاش کسی لبخندم رو ندیده باشه !
دلم میخواد خدا دست و پا داشت تا من روزی هزارن بار غرق بوسه میکردمشون بابت اینکه این مصیبت برای خانواده خودم اتفاق نیوفتاد !!