تبليغاتX
رویای زندگی

سلام دوستای گلم

اصلا باورم نمیشه تولدم یادتون باشه!!! خیلی سورپرایز شدم!! خیلییییییی

ممنونم از تبریکاتون !! خیلی بهم چسبید 

راستش اینترنتم همه چیزش با داداشمه و فعلا که قطع شده  هی امروز فردا میکنه (در جریان خونسردیش هم که هستین!!  ) خلاصه که فعلا باید دو خط دوخط  قاچاقی از این ور اون ور آپ کنم!!  حالا از فردا سیریش میشم ببینم میتونم  از پسش بر بیام٬!!

بازم مرسی از تبریکاتون

 

+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت توسط خانومی |

یه زمانی نوارهای آموزش زبان ن ص ر ت صدو پنجاه هزارتومن بود و یه جور تو ماهپاره تبلیغ میکردن که یعنی اینا هنوز در خونه تون نرسیده میتونی انگلیسی حرف بزنی  من و دوستامم گفتیم چند نفری با هم شریکی بخریم که قسمت نشد بعد مدتها تو دانشگاه یه استاد داشتیم فامیلیش نصرت بود و شایعه شده بود دختر همون آقای نصرته!! دوباره تب و تاب این نوارها افتاد بینمون و بعد مدتی یادمون رفت!!!  بعد تبلیغات اینترنتی شروع شد که با سی هزار تومن میشه خریدش! بعد شد هفده هزارو پونصد و بعد در کمال ناباوری دیدم شده پنج و نیم!!! خیلی ها میگفتن این ارزون ها زمان بندیش اشتباهه و کیفیت نداره و خلاصه این حرفا که نمیدونم درسته یا نه!! و با همه این حرفا یه جا مصاحبه با دکتر نصرت رو خوندم میگفت همه اینا بی اجازه است اما چون هدفم آموزشه شکایت و پیگیری نمی کنم!! حالا یا زورش نرسیده جلوشونو بگیره اینجوری میگه  یا اینکه واقعا هدفش آموزش بوده و به زمان خودش پولش رو دراورده و گفته بذار قشر کم درامدم از این نوار ها و سی دی ها بخرن!!!! به هر حال همه اینا رو گفتم که بگم دانلود رایگانشم هست!!

اینم لینکش !! البته با اجازه دکتر نصرت!! (خودش گفت هدفم آموزشه!!)

پ/ن:اینترنتم یکی دو روزی قطع میشه

 

+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت توسط خانومی |

اصلا فکر نمی کردم داستان ماه پیشونی انقد براتون جالب باشه!! به هر حال خوشحالم از خوندنش لذت بردین !

اون شب که پرزیدنت شبکه یک مصاحبه داشت داشتم کانالارو عوض میکردم یه دفه جذب اونجا شدم  بعد چند دقیقه خیلی جدی به آقای مهربون میگم خداییش ر ی یس  ج مهور  از این پرکارتر  مظلوم تر با وجدان تر  دیده بودی؟؟  آقای مهربون یه ذره نیگا نیگا میکنه تشخیص بده حرفام جدیه یا شوخی  من دوباره خیلی جدی و متفکرانه میگم  آخه تو کدوم دولت قبلی انقد پیشرفت و فناوری و این چیزا بود دوباره آقای مهربون یه نگاه چپ اندر قیچی میندازه و میگه اون فیلمه کی شروع میشه  ؟ میگم فیلم میخوای چیکار یه ذره نسبت به کشورت احساس مسئولیت کن الان چی مهمتر از شنیدن حرفای پرزیدنت!!!  بعدشم میگم من که دوره بعد بهش رای میدم همه هم تشویق میکنم رای بدن  اصلا کلی تو اینترنت براش تبلیغ میکنم  و داشتم همینجور اراجیف سرهم میکردم که آقای مهربون میگه ببین یه کار نکن امشب با کتک بخوابی ها !!! بعد که زدم زیر خنده  میگه نه پس فک کردی  باور کردم !!

کتاب هزارخورشیدتابان رو تموم کردم! به پای بادبادک باز نمی رسید ولی قشنگ بود! البته وقتی میخونی کلی حرص و جوشم باهاش میخوری و وقتی تموم شد با خودم گفتم "سرنوشت "که میگن اینه!! بیچاره مریم! 

همینطور که کتاب رو میخوندم شبا هم برا آقای مهربون تعریف میکردم! اونم از دست رشید داغ کرده بود میگفت اگه قصه نبود میرفتم افغانستان.................   (ترجمه مودبانه اش میشه  حالشو جا میاوردم! !!  )  بالاخره زن مترجم داشتن برا این وقتا خوبه دیگه!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت توسط خانومی |

من و اقای مهربون در یکی از روزهای ماه مهر زندگی خود را با مهر در کنار یکدیگر آغاز کردیم در این وبلاگ خاطرات و روزانه های زندگی ام را مینویسم

Home
Email
Night Skin