چند روز پیش بابام پمپ کولرشون رو داده بود آقای مهربون ببره یه جا که آشناشونه عوض کنه و امروز آماده بود ! قرار شد آقای مهربون بعد ناهار که میره سر کار اونم بده به داداشم که شب ببره خونه (شرکت داداشم و محل کار آقای مهربون خیلی نزدیک همن) ! منم دیدم هوا گرمه گفتم بذار یه ذره میوه خنکم بدم برا داداشم ببره !! تو یه ظرف خوشگل یه موز و یه پرتقال و چند تا زردآلو گذاشتم و دادم !!! حالا یه گوزینه انتخاب کنین :
شوهران در این لحظات:
۱. حسودی نمیکنن ولی درحال ترکیدنن!
۲.اصلا حسودی نمیکنن ولی یکهویی یاد خاطرات سردرد و دل درد و گرمازدگی و این چیزای صد سال قبلشان میوفتن که احیانا اگه میوه داشتن خوب میشد!
۳.عمرا حسودیشون شده باشه ولی میگن تا اونجا ببریم گرم میشه مزه نمیده !!
۴.اصلا حسودی نیستا !ولی میگن خدا شانس بده !
۵.تمام موارد ولی کور شه هرکی بگه حسودن !!
پ/ن: نه خواهش ميكنم شاخ در نيارين ! بله اون كه تو كامنتدونيتون نظر داده بود من بودم !!!!
هزارویکی کار دارم که باید انجام بدم ! کوچیکترینش آپ کردن اینجاست ! هرروز میگم از فردا ! از فردا فلان کارو میکنم ! فردا به فلانی زنگ میزنم ! فردا فلان چیزو میخرم ! فردا این کارو میکنم ! فردا اون کارو میکنم !..... نمیدونم مال بهاره یا به خاطر تربچه است ! خیلی تنبل شدم ! از کاره خونه که معافم ! بیرونم که دکی گفته زیاد نرم ! منم همش یا دراز کشیدم یا میخورم یا میخوابم ! اونوقت با این همه وقت آزاد و بیکاری بههیچ کارم نمیرسم !
فعلا باید یه خانومی گامبالو تنبل رو تحمل کنین تا اون فردا که منظورمه و قراره به کارام برسم برسه !!
اگه دنبال تربچه میگردین آدرسش تو لینکام هست !
پ/ن:
۱.اگه اومدین پیش تربچه لطفا از اینجا هیچی نگین قراره آدرس اونجا رو به دوستایی بدم که نمیخوام از اینجا سردربیارن !! اونجا من مامان تربچه ام و آقای مهربونم بابای تربچه !!!
اونور احتمالا هرروز آپ میشه !
۲.اگه بگین بی وفام ... حق دارین !
هستم/خوبم/فقط بی حوصله ام
صبح با صدای گریه های مادرشوهرم که گاهی تبدیل به جیغ میشه بیدار میشم !(یعنی انقد بلنده از طبقه پایین که گریه میکنه انگار وسط خونه ما نشسته !)تو جام وول میخورم پهلو به پهلو میشم ! فک میکنم !از همونجا بی حوصله میشم میرم صبحانه میخورم یه ذره میشینم پای کامی صدای تی وی رو زیاد میکنم ! تو دلم میگم خب حق داره داغ سنگینی دیده ولی یه گوشه ذهنم میاد پس من چی خب منم آدمم اصلا من هیچی اون تربچه چه گناهی کرده!! یکی دو روز نیست الان تقریبا دو ماهه !!! دلم برا مادرشوهرم میسوزه اما یاد اون حرف اون روزش میوفتم از دلسوزیم کم میشه ! یه ذره هم خندم میگیره ! یه روز که کلی مهمون داشتن و همه بهش میگفتن انقد گریه و بی تابی نکن به فکر تربچه و خانومی باش جلو همه گفت من به خاطر خانومی گریه نمیکنم اگرم بکنم میرم تو حیاط یا تو حموم !!!!!!!!!!!!!!! انقد قدرت درکم بالاست که اینم میگم اشکالی نداره !اعصابش به هم ریخته ! همش میگم خدایا شکرت این بلا سر خانواده خودم نیومد همش میگم خدارو شکر آقای مهربون صحیح و سالم کنارمه ! با فکر کردن به این چیزا صبر و تحملم میره بالا! ولی تربچه که این حرفا حالیش نیست ! تربچه من هیچی از این دنیا نمیدونه !
از طرف دیگه تو این چند سال زندگی هی گفتم فلان چیزو نخرم خرج اضافه است این گرونه اون حالا به دردمون نمیخوره و... که پس انداز کنیم یه چیز درست حسابی بخریم برا زندگیمون ! این خونه که مال پدرشوهر جانه یه خونه بخریم برا خودمون ! اما حالا میبینم اشتباه کردم الان نه به خواسته هایی که ازشون گذشتم رسیدم نه به اون هدف بزرگ !! الان من موندم و عادتی که خودم به آقای مهربون دادم ! توضیحش سخت و مفصله ولی چون اینم علت بی حوصله گیم بود نوشتم!
و اما سومیش این که از خونمون از کوچمون از راه پله ها از وسایلمون از همه چی بدم اومده میخوام برم یه جای جدید با کلی تنوع با کلی آدم شاد دوروبرم ! اینجا همش انرژی منفی داره !! اینجا همش غم و غصه است ! خسته شدم !
به شدت به مسافرت احتیاج دارم که نمیشه !تربچه جان این یکی دیگه تقصیر توئه !!