همینجوری نشسته بودم یه دفه انگار یاد یه کاری افتادم که باید میکردم و نکردم! فک کردم دیدم نه کاری نداشتم !! یه دفه فهمیدم دلم هندونه میخواد !! بلند شدم رفتم یه چاقو برداشتم اندازه شمشیر لینچان و از تو یخچال بدون اینکه هندونه رو بیارم بیرون یه برش کندم و جلو یخچال خوردم اومدم دوباره نشستم ۱۰ ثانیه بعد دیدم بازم میخوام ! دوباره رفتم با همون چاقوهه یه برش گنده تر کندم آوردم نشستم خوردم ! ۲۰ ثانیه بعد دیدم بازم میخوام این دفه رفتم همه هندونه رو آوردم نشستم تا ته خوردم و یه حسی پیدا کردم که یعنی اون کاری که باید میکردم و نکرده بودم بالاخره شکر خدا با توفیقات الهی انجام شد !!!!
همین اتفاق یه روز بعدش افتاد و حس یه کار انجام نشده ! ! رفتم یه ذره لواشک خوردم اومدم نشستم دیدم بازم میخوام ! خلاصه مث هندونه چن بار که بلند شدم و نشستم و یه ذره یه ذره لواشک خوردم آخر همشو آوردم و تا ته خوردم ! و حس کار انجام شده بهم دست داد !!
وقتی دقیقا امروز همینا برا گوجه سبزم تکرار شد گفتم بیام بنویسم که شما هم خیالتون راحت باشه ! آره دوستان دارم یکی یکی کارای عقب افتادم که انجام نشده بود و انجام میدم !!!
پ/ن:
ممنون از کامنتای محبت آمیزتون
باورتون میشه اگه بگم از اون موقع تا الان هنوز ADSL قطعه و الانم با dialup هستم!!!! ديشب زنگ زدم به داداشي ميگم اينترنتم چي شد ؟ ميگه من الان تو سينمام بعدا بهت زنگ ميزنم !!!