تبليغاتX
رویای زندگی - در انتظار فردا !!

هزارویکی کار دارم که باید انجام بدم ! کوچیکترینش آپ کردن اینجاست ! هرروز میگم از فردا ! از فردا فلان کارو میکنم ! فردا به فلانی زنگ میزنم ! فردا فلان چیزو میخرم ! فردا این کارو میکنم ! فردا اون کارو میکنم !..... نمیدونم مال بهاره  یا به خاطر تربچه است ! خیلی تنبل شدم ! از کاره خونه که معافم ! بیرونم که دکی گفته زیاد نرم ! منم همش یا دراز کشیدم یا میخورم یا میخوابم ! اونوقت با این همه وقت آزاد و بیکاری بههیچ کارم نمیرسم !

فعلا باید یه خانومی گامبالو تنبل رو تحمل کنین  تا اون فردا که منظورمه و قراره به کارام برسم   برسه !!

اگه دنبال تربچه میگردین آدرسش تو لینکام هست !

پ/ن:

۱.اگه اومدین پیش تربچه  لطفا از اینجا هیچی نگین قراره آدرس اونجا رو به دوستایی بدم که نمیخوام از اینجا سردربیارن !! اونجا من  مامان تربچه ام و آقای مهربونم بابای تربچه !!!

اونور احتمالا  هرروز آپ میشه !

۲.اگه بگین بی وفام  ... حق دارین !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت توسط خانومی |

من و اقای مهربون در یکی از روزهای ماه مهر زندگی خود را با مهر در کنار یکدیگر آغاز کردیم در این وبلاگ خاطرات و روزانه های زندگی ام را مینویسم

Home
Email
Night Skin