تبليغاتX
رویای زندگی - مردان نا حسود !!!

چند روز پیش بابام پمپ کولرشون رو داده بود آقای مهربون ببره یه جا که آشناشونه عوض کنه و امروز آماده بود ! قرار شد آقای مهربون بعد ناهار که میره سر کار اونم بده به داداشم که شب ببره خونه (شرکت داداشم و محل کار آقای مهربون خیلی نزدیک همن) ! منم دیدم هوا گرمه  گفتم بذار یه ذره میوه خنکم بدم برا داداشم ببره !! تو یه ظرف خوشگل یه موز و یه پرتقال و چند تا زردآلو گذاشتم و دادم !!! حالا یه گوزینه انتخاب کنین :

شوهران در این لحظات:

۱. حسودی نمیکنن ولی درحال ترکیدنن!

۲.اصلا حسودی نمیکنن ولی یکهویی یاد خاطرات سردرد و دل درد و گرمازدگی و این چیزای صد سال قبلشان میوفتن که احیانا اگه میوه داشتن خوب میشد!

۳.عمرا حسودیشون شده باشه ولی میگن تا اونجا ببریم گرم میشه  مزه نمیده !!

۴.اصلا حسودی نیستا !ولی میگن خدا شانس بده !

۵.تمام موارد ولی کور شه هرکی بگه حسودن !!

 

پ/ن: نه خواهش ميكنم شاخ در نيارين ! بله اون كه تو كامنتدونيتون نظر داده بود من بودم !!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت توسط خانومی |

من و اقای مهربون در یکی از روزهای ماه مهر زندگی خود را با مهر در کنار یکدیگر آغاز کردیم در این وبلاگ خاطرات و روزانه های زندگی ام را مینویسم

Home
Email
Night Skin